Bloodshed
-
تاریخ: 1405/5/3 ساعت: 17:00
Bloodshedمیدونستم دی ماه قراره دو سه روز از سخت ترین روزهای زندگیم رو تجربه کنم. که همین اتفاق هم افتاد. ولی نه اون طوری که فکرشو میکردم.هر روز صبح با کلی امید از خواب بیدار میشدم. تو ماشین پشت فرمون تا برسم دفتر، کل مسیر فکر و خیال میکردم. تمرین هام رو از همیشه سخت تر کردم. برای آخرین اردوی آمادگی،...
دیکتاتور های درون ما
-
تاریخ: 1405/5/3 ساعت: 17:00
دیکتاتور های درون ماهربار که این فضا به وجود میاد یه سری رفتارهای عجیب میبینم به خصوص تو سوشال مدیااینایی که فکر میکنن اگر طرفدار شخص خاصی نیستی پس ادم درستی نیستیانسان، میکنن، جفتشون، رفتارهای، برچسباینایی که اسکرین شات میزارن بقیه رو متهم میکنن که چرا شخص خاصی رو فالو دارن و حتی تهدیدشون میکنن که ...
اخلاقیات
-
تاریخ: 1405/5/3 ساعت: 17:00
اخلاقیاتمدیرمون دیروز اخراج شد.ما میدونستیم از قبل ولی خودش تازه دیروز فهمید. تمام مدت تو سکوت با بغض نشسته بود پشت لپتاپ. کسی از رفتنش ناراحت نبود. همه خیلی وقت بود که ازش خسته بودن و منتظر همچین روزی بودن. حتی منم ازش خسته و آ...سوالات متداولاخلاقیات چیست؟در این مطلب اطلاعات، جزئیات و نکات مرتبط ب...
مواجهه
-
تاریخ: 1404/9/7 ساعت: 5:25
یه فولدر تو نوت گوشیم دارم به اسم مواجههاونجا به خودم اعتراف میکنم. اونجا جاییه که تاریک ترین افکار و عمیق ترین ترس هام رو مینویسم، چیزهایی که تا قبل اینکه تایپ بشن شاید حتی بهشون آگاه هم نبودم. وقت هایی که میفهمم یه چیزی داره زیادی آزارم میده و رو ذهنم سنگینی میکنه، به خودم میگم پس اگر سرنخ ها رو د...
دوست
-
تاریخ: 1404/9/7 ساعت: 5:25
چند وقته دارم به مفهوم دوستی فکر میکنم. اینکه دقیقا چیه و چه جوری میشه تعریفش کرد؟ به چه کسی میشه گفت دوست؟ ایا تعریف ثابتی داره؟ ایا اصلا وجود داره؟منظورم اینه ایا ما واقعا یه سری ادمها رو بیشتر از بقیه دوست داریم و انتخابشون میکنیم که کنارشون باشیم، یا ایا ما ادمها رو میخوایم تو زندگیمون داشته باش...
Savior
-
تاریخ: 1403/4/17 ساعت: 21:19
وقتی این راه رو شروع کردم، میدونستم دارم یه زندگی پر از ریسک و خطر رو انتخاب میکنم. میدونستم ممکنه هر لحظه هر اتفاقی برام بیوفته. حتی برم و برنگردم و هیچ وقت پیدا نشم. همه اینها رو میدونستم و همه اینها رو از ابتدا پذیرفتم. انتخاب کردم کاری که دوست دارم رو انجام بدم فارغ از هر پایانی که میتونه برام د...
Kill the ego
-
تاریخ: 1403/4/7 ساعت: 18:03
من در اشتباه بودم. فکر می کردم رشد و تزکیه لزوما با سختی کشیدن و درد و رنج اتفاق میوفته. شاید چون تا الان چالش هام از این جنس بوده. از جنس از دست دادن و درد کشیدن. برای همین این مدت که زندگیم انقدر آروم میگذره با خودم فکر میکردم پس من چه جوری باید به ارتقای خودم ادامه بدم وقتی همه چیز داره انقدر بی ...
شب های روشن
-
تاریخ: 1403/4/7 ساعت: 18:03
امشب شب قشنگی برای رو پشت بوم نشستن بود. آسمون هر از گاهی روشن میشد. بعضی وقت ها با رعد و برق و بعضی وقت ها با آتیش بازی ادمهای تو خیابون. ولی هرچقدر نشستم بارون بگیره نگرفت که نگرفت.همیشه وقت هایی که دلم گرفته بود رو پشت بوم میشستم. اما امشب فرق داشت. ناراحتی وجود نداشت. بلکه رها و فارغ بودم. بارها...
Where my heart truly belongs
-
تاریخ: 1403/3/2 ساعت: 16:08
فکر میکنم زندگی بدون عشق خیلی خسته کننده است.نه... منظورم لزوما عشق به یک انسان نیست. عشق به انسان شاید حتی سطح پایینی از عشق باشه. چون مشروطه و خالصانه نیست و اغلب با نیاز و وابستگی گره میخوره. جوری که مرزهاش قابل تشخیص نیست. اما عشق میتونه به لباس های مختلفی دربیاد. من دیگه خیلی وقته عاشق انسانی ن...
A solo traveller
-
تاریخ: 1403/3/2 ساعت: 16:08
جمعه صبح تو اتوبان همت شرق به غربیه 206 سفید که با سرعت میرفت و یه کوله تو صندوق عقبش بود. میرفت که دور شه. از همه چیز و از همه کس....از همون موقع که تصمیم گرفتم تا وقتی کوله میبستم و وقتی تو ماشین نشستم و حتی وقتی تو جاده بودم هی داشتم از خودم میپرسیدم مطمئنی؟ نه واقعا مطمئن نبودم. با شک و تردید تو...
خواب و بیدار
-
تاریخ: 1403/2/20 ساعت: 15:33
انگار که از کالبدم جدا شده بودم و داشتم از بالا همه چیز رو نگاه میکردم. خودم رو، انسان ها رو، شهر و همه اتفاقاتش رو. همه چیز مثل یه فیلم بود. فیلمنامه مشخص بود و هرکس یه نقشی داشت که باید انجام می داد.یکی پدر بود، یکی کارگر بود، یکی رئیس جمهور بود، یکی تنها و ناامید بود، یکی عاشق بود، یکی زندانی و ی...
A tribute to a friendship
-
تاریخ: 1403/1/16 ساعت: 22:29
همیشه برای من سخت بوده ادمها رو به قلبم راه بدم و بزارم که زیادی بهم نزدیک شن. از اکثر ادمها حس دوری دارم و دلم نمیخواد به تنهاییم وارد بشن. اما معدود ادمهایی هم هستن که میتونم کنارشون همون حسی رو داشته باشم که تو تنهایی خودم دارم. انگار که روحشون هم رنگ منه و در کنارشون حس غریبی ندارم. اون ها همون ...
افکار شبانه
-
تاریخ: 1403/1/16 ساعت: 22:29
ذهنم آشفته بود. نشستم تو اتاق سیگار کافه و از تو شیشه داخل رو تماشا میکردم. هندزفری گذاشته بودم تو گوشم و آهنگ گوش میدادم تا کسی باهام حرف نزنه. چون اول باید خودم با خودم حرف میزدم. باید به خودم جواب میدادم.آیا وقتی چیزی که برات مهمه در مخاطره قرار میگیره میتونی بپذیری؟میتونی ذهنت رو خاموش کنی؟میتون...
Drowned
-
تاریخ: 1403/1/16 ساعت: 22:29
هروقت میرم بالا پشت بوم میشینم و به سیاهی شب خیره میشم، در غمگین ترین و تنها ترین حالت امم.مثل امشب.بعضی وقت ها دلم میخواد خودم رو از همه جا پاک کنم.مثل امشب. Adblock test (Why?)
در راه دیروز به فردا
-
تاریخ: 1402/12/20 ساعت: 22:02
زیر درختی فرود می آیمدر سايه اش براي لحظه اي كوتاه از زندگي امانديشه كنان به راه خويشانديشه كنان به مقصد خويشانديشه كنان به راهي كه پس پشت نهاده امانديشه كنان به تمامي آنچه كه در حاشيه راه رسته استآنچه شايسته ي تحسين استنه بايسته ي تاراج شدنآنچه شايسته ي عشق ورزيدن استنه بايسته ي كج انديشيآنچه شايست...
Dig Deeper
-
تاریخ: 1402/11/9 ساعت: 19:13
یه اتفاق کذایی تو این چند سال هی تکرار میشه و هربار دقیقا همون سناریو و این تکرار داشت من رو از پا درمیاورد. حس میکردم تو یه لوپ گیر کردم و نمیتونم ازش فرار کنم. مهم نیست چقدر تلاش کنم، باز هم برمیگردم سر نقطه اول. سر همون اتفاق همیشگی. من از چالش نمیترسم. چیزی که من رو خسته کرده و دیگه رمقی برام نز...
The Sacrifice
-
تاریخ: 1402/11/9 ساعت: 19:13
شب ۲۸ دییک رخداد بزرگ بودیک اتفاق باشکوهو شاید بشه گفت نقطه عطف سه سال تزکیه مناما اون یه اتفاق بزرگ بیرونی نبودبلکه یه انقلاب درونی بودیه تصمیم به ظاهر کوچیک و سادهاما پشت اون تصمیم یه سوال بزرگ بود :آیا حاضری از خودت بگذری و یه درد طاقت فرسا رو برای یه مدت نامعلوم تحمل کنی اما تصمیم اخلاقی رو بگیر...
سرتو بالا بگیر
-
تاریخ: 1402/11/9 ساعت: 19:13
مجبورید به طور آگاه و هوشیار خودتان را تماشا کنید که در این اجتماع بشری آسیب می بینید. در حالی که قلبتان تکان نخورد. مانند آنها رفتار نکنید و به ارتقای خود ادامه دهید. این سخت ترین چیز است. اما فقط سخت ترین بودن به شما اجازه می دهد بهترین را به دست آورید. بهترین افراد فقط می توانند در پیچیده ترین مح...
From Everest To Sumeru
-
تاریخ: 1402/10/12 ساعت: 17:29
she carries the heavy burden up on the mountains and she faces every obstacle with forbearance avalanches fall along the way wiping out impurities destined to walk this path and when the cold nights come she fights till the dawn ? can she make it to the top
برای مجید
-
تاریخ: 1402/10/12 ساعت: 17:29
بلند پروازی ، ویژگی مشترک ماست.آرزوهای مشترک ، ما رو به هم نزدیک کرد.و هر لحظه تو این مسیر مراقب هم بودیم.از پنجشنبه که مجید راهی کلاردشت شده که یه صعود رو برای اولین بار تو ایران اجرا کنه ، دلهره و اضطراب هر روز با منه. یه نوع دلهره که گاهی حتی تبدیل به بغض میشه و با خودم فکر میکنم الان کجاست؟ تو چ...