خرید بک لینک

یه فولدر تو نوت گوشیم دارم به اسم مواجهه
اونجا به خودم اعتراف میکنم. اونجا جاییه که تاریک ترین افکار و عمیق ترین ترس هام رو مینویسم، چیزهایی که تا قبل اینکه تایپ بشن شاید حتی بهشون آگاه هم نبودم. وقت هایی که میفهمم یه چیزی داره زیادی آزارم میده و رو ذهنم سنگینی میکنه، به خودم میگم پس اگر سرنخ ها رو دنبال کنم احتمالا به یه چاله بزرگ میرسم، پس باید یه جایی باشه که وقتی چاله رو عمیق تر کندم، بگم که توش چی پیدا کردم. اون فولدر برای همین کاره.
امسال دوتا متن توش نوشتم. برای دو باری که با یه سری افکار خیلی سنگین و مخرب مواجه شدم که داشت منو از درون میخورد. میدونی جالبیش چیه؟ الان اون چیزا دیگه رو ذهنم سنگینی نمیکنن و وقتی فکر میکنم از کی این اتفاق افتاد، میبینم از وقتی بود که نوشتمشون و به خودم اعتراف کردم. بعدش خودشون خود به خود رفتن کنار. عمیقا باور دارم تا وقتی یه چیزی رو با صدای بلند به خودت اعترافش نکنی، نمیتونی حلش کنی. اگر چیزی حل نمیشه به خاطر اینه که داری طفره میری، داری از رو به رو شدن باهاش طفره میری یا یه سری دلیل و بهونه های دیگه بهش چسبوندی، چیزایی که قبول کردنشون راحت تر باشه. عوامل بیرونی مثلا. اینجوری مجبور نیستی به خودت زحمت بدی چیزی رو تو خودت تغییر بدی یا با این حقیقت مواجه بشی که چیزی درون توئه که درست نیست یا چیزی هست که داری مقاومت میکنی از پذیرفتنش و درد از همین جا میاد. وقتی باهاش چشم تو چشم میشی و میپذیریش، نصف راه رو رفتی.
این هفته سومین متن امسال رو توش نوشتم. امیدوارم این سری هم جواب بده.

برچسب: نویسنده: پرهام اسدی تاريخ: جمعه 7 آذر 1404 ساعت: 5:25

صفحه بندی