…
-
تاریخ: 1401/3/26 ساعت: 1:06
مثل همیشه تو پارک رو صندلی همیشگیم با خودم خلوت کردم و اهنگ های بی کلامم رو گوش میدم و به آسمون نگاه میکنم. صدای زنگ گوشیم موزیک رو قطع میکنه. به صفحه گوشیم نگاه میکنم. رو صفحه خیره میمونم و چند لحظه طول میکشه تا هضمش کنم و به خودم بیام. انتظار هر تماسی رو داشتم جز این. + جانم؟- میشه بیام باهم صحبت ...
در ادامه دیشب
-
تاریخ: 1401/3/26 ساعت: 1:06
یک ساعت بعد از حرف هامون میرسم خونه. قبل خواب اینستام رو چک میکنم و یه استوری تو صفحه اش میبینم که یه دکلمه است: you are different damn, are you different the way you stand out the rare heart you have you have been through some shityet, you're still so loving and so caring. نمیدونم چرا زدم زیر گریه...
I’m a dreamer
-
تاریخ: 1401/3/26 ساعت: 1:06
یه ویژگی بارزی همیشه با شخصیت من عجین شده بود و اونم بلند پروازیه. همیشه وقتی عاشق یه چیزی میشم به ته تهش فکر میکنم، به بالاترین نقطه اش و به کمتر از اون راضی نمیشم.از همون بچگی که عاشق نجوم بودم و میخواستم برم ناساتا نوجوونیم که هفته ای ۲۰ تا ۳۰ ساعت با تمرین خودم رو پاره میکردم به امید تیم ملی و ط...
something was missing
-
تاریخ: 1401/3/1 ساعت: 19:29
یه ساعت پیش یه خواب خیلی جالب دیدم که یه سری نکته برام داشت. دیگه انقدر نشستم تو ذهنم تفسیرش کردم که خواب از سرم پرید و دیگه کلا غرق فکر و خیال شدم. در نهایت دیگه افکارم هیچ ربطی به خوابم نداشت اما تصمیم گرفتم بیدار شم آخرین فکری که تو سرم گذشت رو اینجا بنویسم و بعد دیگه واقعا بخوابم.بعضی وقت ها وقت...
نظاره گر
-
تاریخ: 1401/3/1 ساعت: 19:29
ایستاده ام و نظاره میکنمکه چطور هر چیزی که دوست دارمجلو چشمم خاکستر میشه و از دستم میرهو من کاری از دستم برنمیادبه جز دل کندن و رها کردناز خواستن و نرسیدن خسته اماما خودم درسم رو میدونمکه اگر در طلب چیزی نباشیدیگه وابستگی به داشتن و نداشتنش نداریدرمان همون جاییه که درد اونجاست Adblock test (Why?)
شب هنگام
-
تاریخ: 1400/11/24 ساعت: 23:11
اکثر شب هام اینجوری شده که چراغ رو خاموش میکنم، شمع های بالای تختم رو روشن میکنم، عود رو میسوزونم، پلی لیست soundtrack هامو میزارم ، رو تختم دراز میکشم و به سایه شمع ها رو سقف خیره میشم. یه یک ساعتی تو اون فضای وهم آلود و معبد گونه غرق میشم تا خوابم ببره. Adblock test (Why?)
strange
-
تاریخ: 1400/11/24 ساعت: 23:11
I tried for youTried to see through all the smoke and dirtIt wouldn't moveWhat could I do?I touch your headTo pull your thoughts into my handBut now I can'tSay isn't it strange?Isn't it strange?I am still meYou are still youIn the same placeIsn't it strangeHow people can changeFrom strangers to fri...
شهامت
-
تاریخ: 1400/11/24 ساعت: 23:11
من فکر میکنم تزکیه کننده ها شجاع ترین ادم ها هستن. اینکه تو میدون جنگ مقابل دشمن هات شجاع باشی یه نمونه از شجاعته اما جنگ اصلی بین تو و خودته و اگر تو اون شجاع باشی به بالاترین سطح شجاعت رسیدی. ادمها رو نگاه کن. هیچ وقت نمیخوان به ضعف و کثافت درونشون اقرار کنن. هرکاری میکنن تا باهاش رو به رو نشن. هم...
New path
-
تاریخ: 1399/12/18 ساعت: 18:06
I'm walking in a new path The one I never walked in before The one I could never accept before The one against all my logics and knowledge But nothing can stop me from searching the truth ...Even if it leads me to the unknown
دلهره
-
تاریخ: 1399/12/18 ساعت: 18:06
هفته پیش اتفاق عجیبی افتاد از سرکار که اومدم خونه، یهو بی دلیل دلم آشوب شد. یه دلهره عجیبی همه وجودم رو گرفت و از چشم هام همش اشک میومد نمیفهمیدم دلیلش چیه. احساساتم پیچیده و به هم گره خورده شده بود. رو هیچ چیز نمیتونستم تمرکز کنم تا اخر شب حالم همین بود. اشک و دلهره... فرداش که واسه اقا پدرام تعریف...
To my soulmate
-
تاریخ: 1399/6/26 ساعت: 17:08
I would like to watch you sleepingI would like to sleep with youto enter your sleepas its smooth dark wave slides over my headand walk with you through that lucent wavering forest of bluegreen leavesw
زخم
-
تاریخ: 1397/11/25 ساعت: 3:14
یه چیزایی هست که مثل خوره روح منو میخوره... یه چیزایی هست که با هر بار فکر کردن بهشون میشکنم...
۲۰ بهمن
-
تاریخ: 1397/11/25 ساعت: 3:14
در تاریکی چشمانت را جستمدر تاریکی چشمانت را یافتمو شبم پر ستاره شد...تو را صدا کردمدر تاریک ترین شب ها،دلم صدایت کردو تو با طنین صدایم به سوی من آمدیبا دست هایت برای دست هایم آواز خواندیبرای چشم های
درهم تنیدگی کوانتومی
-
تاریخ: 1397/9/11 ساعت: 14:41
درهم, تنیدگی, کوانتومی, یکی از جذاب ترین مباحث کوانتومه. یعنی وقتی دو ذره فراتر از زمان و مکان و با وجود میلیون ها سال نوری فاصله مکانی، باهم در ارتباط باشن و تغییر یکی روی دومی هم تاثیر بزاره. این
پوچ
-
تاریخ: 1397/9/11 ساعت: 14:41
انگشتم را در هستی فرو می برم بوی پوچی می دهد من کجا هستم؟ این چیزی که آن را جهان می خوانند چیست؟ چه کسی مرا به این دام انداخته و اکنون مرا وانهاده است؟ من کی هستم؟ چگونه به چهان آمدم؟ چرا با من مشور
هوای تازه
-
تاریخ: 1397/9/11 ساعت: 14:41
جلو خودم را نگاه کردم در جمعیت تو را دیدم میان گندم ها تو را دیدم زیر درختی تو را دیدم در انتهای همه سفرهایم در عمق همه عذاب هایم در خم همه خنده ها سر بر کرده از آب و از آتش تابستان و زمستان تو
مسئولیت
-
تاریخ: 1397/9/11 ساعت: 14:41
در همین لحظه که من در حال نوشتنم، در گوشه دیگری از جهان انسان های زیادی گرسنه اند. اگر ژان پل سارتر بود میگفت من در برابر این گرسنگی مسئولم. البته من اعتراض میکردم... من نمیدانم آنجا چه خبر است و
مشرق خیال
-
تاریخ: 1397/9/11 ساعت: 14:41
من... با تو مینویسم و میخوانم من... با تو راه میروم و حرف میزنم وز شوق این محال که دستم به دست توست ، جای راه رفتن پرواز میکنم. آن لحظه ها که مات در انزوای خویش یا در میان جمع خاموش مینشینم ، موسیق
وصل
-
تاریخ: 1396/12/7 ساعت: 16:47
آن تيره مردمکها، آهآن صوفيان سادهٔ خلوت نشين مندر جذبهٔ سماع دو چشمانشاز هوش رفته بودندديدم که بر سراسر من موج میزندچون هرم سرخگونهٔ آتشچون انعکاس آبچون ابری از تشنج بارانهاچون آسمانی از نفس فصلهای گرمتا بی نهايتتا آنسوی حياتگسترده بود اوديدم که در وزيدن دستانشجسمیت وجودم تحليل میرودديدم که قلب اوب...
I
-
تاریخ: 1396/11/13 ساعت: 4:23
Iwalk alone the midnight streetSpins itself from under my feetMy eyes shutThese dreaming houses all snuff outThrough a whim of mineOver gables the moon’s celestial onion hangs highIMake houses shrinkAnd trees diminishBy going far; my look’s leashDangles the puppet-peopleWho, unaware how they dwindle...